خط داستانی
پس از مرگ טראژیک برادرش بازرس ریتش درمی یابد که دخترش دچار تروما شده و نمی تواند حرف بزند، در حالی که مادر بیوه و خواهرزنش از مرگ ناگهانش گُسرده اند. هنگام دستگیری چند اوباش ناچار می شود با آن ها محاصره شود و راهی برای درخواست کمک ندارد. آنگاه مردی به نام مامور ویژه ظاهر می شود و نجاتش می دهد. معجزه وار نوه اش نیز شروع به صحبت می کند. ریتش این را نشانه ای خوب برای خانواده اش می داند و از مامور ویژه میخواهد در خانه آن ها بماند و حتی پیشنهاد ازدواج با خواهرزنش را میدهد. آن چه ریتش نمیداند این است که مامور ویژه یک آدمکش اجارهای است و هدف بعدی اش کسی نیست جز خود ریتش