خط داستانی
مری و بیلی عاشق یکدیگر هستند. آقای استنلی، پدر دختر، به پسر مشکوک است که قربانی اعتیاد به مواد مخدر است. بیلی در تلاش برای کنترل خواستهاش، از مواد مخدر پرهیز میکند. او به صرف شام در خانه معشوقهاش دعوت میشود. استنلی به عصبی بودن پسر توجه میکند. او تصمیم میگیرد به دفتر او برود و حقیقت را بیابد. روز بعد، خواسته بیلی برای مواد مخدر به قدری شدید میشود که به محض اینکه کارمندانش دفتر را ترک میکنند، سرنگ خود را بیرون میآورد.