خط داستانی
یومیت که در محله فقیرنشین زندگی می کند از طریق آواز در خیابان زندگی می کند روزی در مراسم ختنه پسرش با همسرش نِکلا که سال ها قبل از او جدا شده است روبه رو می شود ازدواج آنها به دلیل یک misunderstanding سال ها قبل جدایی افتاده است اکنون یومیت از همسرش عصبانی است با این حال نِکلا تصمیم می گیرد حضانت فرزندشان موراد را بگیرد با کمک پدرش او به پیروزی در پرونده حضانت می رسد موراد فرصت را می یابد تا به سوی پدر خود فرار کند با این حال نامزد نِکلا تله ای می گذارد تا این وضعیت را پایان دهد و یومیت را به زندان بیندازد