خط داستانی
جک عاشق زیبایی ناشناخته شده است و وقتی او و دوستش تام او را در خیابان ملاقات میکنند، از اینکه دوستش با او آشناست خوشحال میشود، اما از اینکه تام او را معرفی نکرده عصبانی است. با دانستن اینکه خانواده ادیت به یک خدمتکار نیاز دارند، تام به جک پیشنهاد میدهد که برای این شغل درخواست دهد، فقط برای تفریح. جک این کار را انجام میدهد و فقط برای دیدن اینکه او چگونه "خدمتکاری" میکند، جالب است. او با همه جز پدر ادیت دچار مشکل میشود، که متوجه میشود "ویلسون"، خدمتکار سابق آنها، آقای فولر جوان، یکی از ثروتمندترین مجردهای شهر است. ادیت و جک به آغوش یکدیگر میدوند.