خط داستانی
بازیگر و همسرش ناگهان خود را "آزاد" یافتند زیرا مدیر جاذبه آنها به طور ناگهانی رفته بود. آنها میخواستند به نیویورک برگردند، اما حتی با فروش تمام لباسهایشان، تنها توانستند پول کافی برای خرید یک بلیط جمعآوری کنند. اما زن الهامی داشت: شرکت راهآهن بار را به صورت رایگان حمل میکرد. بازیگران هیچ باری نداشتند، بنابراین او تصمیم گرفت شوهرش را در یک چمدان ساراتوگا در واگن بار جلو بفرستد. او به این طرح رضایت داد. این طرح به طرز شگفتانگیزی موفق بود و شوهر بدون جلب هیچ گونه شک و تردیدی به قطار منتقل شد. اما همسرش با مشکلات جدیدی مواجه شد، زیرا متصدی بیرحم اجازه نداد او سگ کوچک خود را به واگن مسافری ببرد.