خط داستانی
پیتر از خانه فرار میکند بعد از اینکه یک پنجره را شکسته است. او به پناهگاهی در خرابهٔ سقف حصیر یک بینالدر کلیسای کلیسای منسوب پیدا میکند و با پسر وزیر، جورجی، و حارم خانوادگی، کارمن، ملاقات میکند. سه نفر درگیر کارهای شیطنتآمیز کوچکی میشوند که وقتی سوار یک چرخدنده با دست برگزار میکنند، مسیر پرخطر میشود و مییابند که با سرعتی برقآسا به سوی قطار سریعالسیر در حال آمدن میدوند. جورجی روز را نجات میدهد و پیتر با احساس شرمندگی به خانه برمیگردد.