خط داستانی
از زمانی که مادرش فوت کرده کازونا تاکاشیرو با دوستان پدر و مادرش از جمله آقا و خانم آدا زندگی میکند روزی در کلاس هنری بیهوش میشود تصاویر کابوسوار ذهنش را پر میکند و به خانهٔ قدیمیاش بازمیگردد در آنجا با خواهر بزرگترش چیزوونا آشنا میشود و دربارهٔ راز بیماریِ قبر در خاندانشان و میل به نوشیدن خون دیگران میگوید هنگامی که علائم کازونا به اوج میرسد چیزوونا خون خود را به او میدهد و میگوید کاری از دست برنمیآید