خط داستانی
در شهر کولما، در جنوب سان فرانسیسکو، مردگان به تعداد هزار به یک بر زندهها غلبه دارند. در اینجا، انتظار نمیرود که نوجوانان ناگهان به آواز و رقص در قبرستانها و خیابانها بپردازند. اما، دقیقاً همین اتفاق میافتد. بهترین دوستان، رادل، بیلی و ماریبل در حالتی از بلاتکلیفی قرار دارند؛ تازه از دبیرستان فارغالتحصیل شدهاند و در حال شروع به کشف دنیای جدیدی از کارهای پارهوقت در مراکز خرید و مهمانیهای دانشگاهی هستند. با چالشهایی که روابط آنها با یکدیگر و والدینشان را تحت تأثیر قرار میدهد، این سه نفر باید ارزیابی کنند که چه چیزی را نگه دارند و چگونه بهترین راه را برای دنبال کردن رویاهایشان پیدا کنند. این یک آهنگ عاشقانه به شهر و ساکنانی است که رویای زندگی بهتر (و موزیکالتر) را دارند.