خط داستانی
پسر جوان واکسزن شینگ، کودکی شیطنتآمیز اما مهربان است. وقتی متوجه میشود همسایهاش، فنگ بیکار، با همسر باردارش در حال دست و پنجه نرم کردن است، به طور مخفیانه به آنها غذا میرساند. فنگ از روی ناچاری دست به دزدی از همسایهشان، رقصنده لیلی، میزند و به صحنه جنایت برمیخورد—لیلی به تازگی توسط شرور بیرحم، رابرت، کشته شده است. فنگ به سرعت به مظنون اصلی تبدیل میشود. شینگ که همه چیز را دیده، حقیقت را به بازپرس پلیس گزارش میدهد، اما به دلیل شهرتش در دروغگویی نادیده گرفته میشود. فنگ به حاشیه شهر فرار میکند و شینگ به طور مخفیانه به او غذا میرساند. رابرت که از احساس گناه و ترس رنج میبرد، به دنبال ساکت کردن شینگ و فنگ است، اما شینگ با فکر سریع خود به آنها کمک میکند تا فرار کنند. اقدامات او باعث مشکوک شدن بازپرس میشود و به نبردی تنشزا بین شینگ، فنگ، رابرت و پلیس منجر میشود.