خط داستانی
به دلیل یک تماس فوری کاری، آقای و خانم لزلی به سرعت خانه تابستانی خود در هادسونکلیف را میبندند و با دخترشان، جین، به شهر میروند. پسرشان، باب، تصمیم میگیرد به همراه دوستش، رالف لیونز، به دیدن والدینش در هادسونکلیف برود. باب و رالف متوجه میشوند که خانه قفل است و پس از کمی گشت و گذار، از طریق یک پنجره وارد میشوند. رالف مچ پایش را آسیب میزند و نمیتواند در رقص آن شب شرکت کند، بنابراین باب به جای او میرود. جین، با رسیدن به شهر، متوجه میشود که گردنبندش را در گاوصندوق خانه تابستانیشان جا گذاشته و یادداشتی برای مادرش میگذارد که میگوید به خاطر آن برمیگردد.