خط داستانی
اکتبر هزار و نهصد sixty یکی زاده Charlie تلاش میکند به عنوان موسیقیدان راک اند رول در ریپربان موفق شود. مادرش Elfi با مادر بیمار، شوهر ناپایدار Viktor، دختر Moni که بالاخره میخواهد به پای خود بایستد و کارش به عنوان خیاط دست و پنجه نرم میکند. کارخانه خانواده برکوویتز رونق دارد و حتی آسیاب Ulmendorff در سالزبورگ درباره معجزه اقتصادی نوظهور حرفی دارد. Ferencz در تصادف اتومبیل میمیرد. همسرش Valerie از معشوقش باردار است و نقاش Ramsacher نیز در میان حرفهاست. و Hasak باهوش همچنان به تدارک نقشههایی برای منفعت خود میپردازد که حتی در دهه 1960 نیز به نظر نمیرسد که موضوعی معمول باشد.