خط داستانی
وقتی خونآشام باستانی ویدالیس به هالیوود میتازد، مدت زیادی طول نمیکشد که بر افراد فراری بیگناه شکار میشود. آنها در بازی او به عنوان اسباببازیاند، اما این افسانه در گونهای جدید از افسانه «خونخوار» ضعیفتر و آسیبپذیرتر از اجدادش است. او با یک خونآشام دیگر به نام سیلیا روبهرو میشود که سالها شناخته میشود. او قدرتهای ذهنی دارد و به او میگوید که شکار میشود و شکارچی «تیزی» افسانهای با قدرتی که میتواند زندگی ابدی آنها را کوتاه کند، یافته شده است. بازرس سابق گرنت از کار در امور کوچک کنار رفته تا مأموریت خود را پیگیری کند و قاتل خونآشام وندانیس را از شهری به شهر دیگر تعقیب کند و از جنازهها و ترسهای باقیمانده در پیاش عبور کند. گرنت بالاخره با وندانیس روبهرو میشود در حالی که قصد حفاظت از الکسیس، فراریی با لبه تیز را دارد. وندانیس از دوستان الکسیس در شکار برخی از آنها استفاده میکند تا به دیگران هم آسیب برساند...