خط داستانی
خانهای سنگی دورافتاده در کنار تپههای یورکشایر آرام است. فِیث آرِمسترگ همسر نابینای خود جک را در باغ و با نگاه به آسمان عصرگاهی توصیف میکند. ناگهان پسری به نام دیوید که سه سال است خانه را ترک کرده به خانه برمیگردد و پرسشهای زیادی دربارهٔ علت بازگشت و مدت اقامت و مشکلات او وجود دارد.