خط داستانی
قهرمان فیلم در زندان است و آنها سعی دارند از او شهادتی بگیرند که در آن پول زیادی وجود دارد - در کدام کشور، شهر، بانک، حساب بانکی ... و عبدولوف باهوش، خوشتیپ و شجاع به طرز بیشرمانه و توهینآمیزی به بازپرس میخندد و در سلولش "یونگین" را میخواند در حالی که یک همسلولی ویتنامی به او ماساژ میدهد. سپس بازپرس ارشد، همسر نماینده دوما که احساس عشق به شوهرش ندارد، شخصاً برای او اقدام میکند.