فراق تاریکی
مایکل پس از پایان عملیات در عراق با زخمهایی بیشتر از آنچه آغاز کرده بود به خانه در شیکاگو برمیگردد. در کودکی از سوی پدرش رومَن مورد آزار بود، در دوران نوجوانی به عنوان دزد خردسال محسوب میشد تا اینکه دستگیر شد و یا باید به جبهه فرستاده میشد یا به زندان برود. اکنون که کارزار خونینش تمام شده است، به خانه برمیگردد تا مادرش ترزا را بیابد که با دست خود در آستانه مرگ خود قرار گرفته و توسط همسر آزارگرش رومَن به نقطه انفراج کشیده شده است. مایکل قصد دارد برای مادر بیگناهش با کشتن رومَن انتقام بگیرد. اما قبل از این کار باید یک روز با دوستدخترش روز را بگذراند؛ روز که تازه از دبیرستان فارغالتحصیل شده و در طول جنگ همراه مایکل باقی مانده بود. اما این دیدار خوشایند عاشقان جوان به سمت بدی میرود چون مایکل رفتارهای آزارگری نسبت به روز آغاز میکند، درست مانند رفتارهای پدرش در کودکی. مایکل باید تصمیم بگیرد گذشته را رها کند و پدرش را به گنداب عذاب خود واگذارد یا او را در کناره خود به دام بیفکند.