دِوی و قهرمان
کالی گوش، که توسط پسر یک صنعتگر به عنوان برده جنسی نگهداری میشده، فرار میکند. اما او باید مشکل بیهوشیهای مکرر خود را حل کند. برای این کار به یک رواندرمانگر مراجعه میکند که آگهیاش را در روزنامه دیده است. ویکرانت ساراسوات رواندرمانگری است که خود به دلیل اعتیاد جنسی تحت درمان است و بزرگترین ترسش بازگشت به کار و دیدن یک مراجعهکننده زنی است که به او احساس جذب میکند. و کالی با او ملاقات میکند. هر دو نیاز دارند پیش از آن که جنبههای تاریک ذهنشان کاملاً بر جهان آنان چیره شده و آنان را به نابودی بکشاند، به یکدیگر کمک کنند. آیا کالی میتواند از اختلال هویت تجزیهای خود خارج شده و با هویتهای شکلگرفته در درونش به صلح برسد؟ آیا ویکرانت میتواند فراتر از اعتیادش، دوباره با جنبه زنانگی ارتباط برقرار کرده و با انجام درست و شایسته کارش، رستگاری را بیابد؟