خط داستانی
مونیکا کاپور در لندن زندگی مرفهی دارد. وقتی میفهمد برادرش، کیشان، در حین سفر با قطار کشته شده است، به هند بازمیگردد و از بیوه جوان و زیبا او، شوبها، میخواهد که خانه را ترک کند تا او بتواند آن را بفروشد و به لندن برگردد و با دوست پسرش، مانوج، ازدواج کند. او موفق به فروش خانه میشود و شوبها را مجبور میکند با دوست کیشان، آمار، زندگی کند، اما مانوج پول را میدزدد و ناپدید میشود. پس از این حادثه، مونیکا نیز به همراه آمار و شوبها و برادر کوچکتر آمار، چیکو، زندگی میکند و در نهایت عاشق آمار میشود. او تصمیم میگیرد با او در دفتر ثبت ازدواج ازدواج کند. وقتی او نمیآید، به خانه برمیگردد و او را در حال نزدیکی با شوبها مییابد.