خط داستانی
در یک نشست "آسیایی بهایی" در بانکوک، رئیس مافیا با چندین گنگستر ملاقات میکند، کاهش درآمد را بررسی میکند و تصمیم میگیرد خون تازهای به گروه وارد کند. در حالی که فرسات لالا تصمیم میگیرد این کار را به پسرش زک بسپارد؛ منگی لال، که مجرد است، هیچ وارثی ندارد جز یک خواهرزاده دور از دسترس به نام کمال، و از او خواسته میشود که او را پیدا کند و در این گروه ظرف ۳۰ روز بگنجاند. منگی و همکارش، جیگنیش، به بمبئی میروند تا خواهرش، انگوری، و پسرش را پیدا کنند - اما بیفایده است - زیرا هیچ نشانی از آنها نیست. او خدمات کارآگاه خصوصی جانی انگلیش را استخدام میکند و از او میخواهد کمال را پیدا کند. جانی او را پیدا میکند و او را به منگی میآورد - حرکتی که منجر به هرج و مرج خندهداری میشود وقتی منگی به او میگوید که او قبلاً کمال را پیدا کرده است. اوضاع حتی بیشتر گیجکننده میشود وقتی زنی ظاهر میشود - که او نیز ادعا میکند کمال است!!