هتل اوریون
Hostal Orión
پالما، ۱۹۸۴. مارسال جوانی نابیناست. او در مدیریت مهمانسرای خانوادگیشان، هتل اوریون، به پدرش کمک میکند. وقتی مارسال با لوز، کارمند جدید، آشنا میشود، شدیداً به او احساس جذب میکند. وقتی شب فرومیرسد، مارسال در راهروها پرسه میزند و در جستجوی لذتهای شنیداری ناشی از درون اتاقهاست. لوز و مارسال رابطهای ویژه را بر اساس یک همدستی متقابل و صمیمیتی غیرمتعارف آغاز خواهند کرد. با این حال، پیوند آنها پیامدهای غیرقابل پیشبینی برایشان به همراه خواهد داشت.