هللویا!
Hallelujah!
پس از آزادی از یک دوره هفت ساله زندان، ماریو دیکارا متوجه میشود که امورش با دنیای زیرزمینی کاملاً حل نشده است. برادرش پاتریک، یک کشیش، پیشنهاد میکند که او در یک روستای کوچک در آردش با پدر اتیان، که پیر است، بماند تا این درگیری تمام شود. اما برنامه آنها زمانی که پدر اتیان میمیرد، به یک چرخش غیرمنتظره میرسد.