لبستیکا
Lipstikka
لارا فلسطینی مقیم لندن است. او زندگی خوبی دارد: شوهری، پسری و خانه ای در یکی از بهترین محله های شهر. با این حال، زندگی روزمره اش سرد و خیس است و تنها با نوشیدنی های مخفی و ودکا روشن می شود. اما روزی وندای اینام، دختری حساسی و مصمم، در می زند. به نظر می رسد لارا به دوران نوجوانی بازگردانده می شود؛ وقتی با اینام دوست صمیمی بود و در رام الله درس می خواندند. در چشم های شگفت زدهٔ لارا ترکیبی از ترس و اشتیاق به زنی که از نظرش پنهان شده بود دیده می شود. گرهی پر از خاطرات که از صراعاتی به خاطر ضربه ای روانی، عشق و تجربه با دو سرباز اسرائیلی در اورشلیم دوباره از پس توالی فلش بک ها باز می گردد که آن ها را به کرانه غربی در سال ۱۹۹۴ می برد، دوران انتفاضه.