خط داستانی
در شب بارانی مردی غمگین خانه را ترک می کند تا نامه ای به کسی که اخیراً او را ترک کرده بدهد. در گوشه ای با زنی روبه رو می شود که درباره جاده لغزنده هشدار می دهد. این گونه من دایا را ملاقات کردم. جوناالو از شکست قلب رنج می برد و از موتور سیکلتش سقوط می کند