خط داستانی
دستکم زندگی چهار جوان بیست و چند ساله در شب سال نو در دیری، ایرلند شمالی، در مقابل دیوارهای باستانی با گفتوگوی سریع، حوادث و نظریهپروری به هم گره میخورد. جانی یک خلافکار کوچک، ماری یک فروشنده ناراضی، گرِتا در آستانه خودکشی، و پیرسه با جایزه برای پرسیدن سوالات دشوار درباره برادر گمشدهاش ایدی کلی. با نزدیک شدن ضربان ساعته تا نیمهشب، داستان به یک نقشه وجودی از زندگی شخصیتها تبدیل میشود.