خط داستانی
بیانکا کارمند دفتر است که از یک مشتری مرموز خواسته میشود مدارکی را تحویل دهد و باید این کار را به صورت حضوری انجام دهد. هنگامی که میرسد، بیانکا ربوده میشود. راهب رئیس فرقه بیرحم است و بیانکا را دارو میدهد و با تربیت ذهنی بیرحمانه او را وادار میکند تا صحت خاطراتش، حتی آنهایی که شکل دهنده زندگی او بوده اند را زیر سوال ببرد، به عنوان قربانی سوء رفتار در کودکی.