خط داستانی
ساهب پسری مهربان و اهل بازی فوتبال است، اما توسط برادرانش کنار گذاشته میشود تنها دختربرادر شوهرخواهر و خواهرش بولتی از او قدردانی میکند او پتانسیل رسیدن به دروازهگشایی را دارد اما کمبود حمایت خانوادگی مانع رشد او میشود ناگهان عروسی بولتی فراهم میشود و خانواده با بودجه محدود روبهرو هستند در این میان ساهب یکی از کلیههای خود را میفروشد و به فوتبال خود لطمه میزند هیچیک از نزدیکان از تصمیم او خبر ندارند در روز عروسی خواهرش وقتی همه خوشحال هستند برادرانش او را به خاطر پول غیرقابل توضیحی متهم میکنند و خواهرشخواهر شوهر فاش میکند و آنها را ساکت میکند در نهایت پدر بیدست و ناتوان ساهب به بیمارستان میرود و از پسری که فراموش شده رنج میبرد.