شوب – مادربزرگ لیوبا!
Shub – Grandma Lyuba!
ولدیا سیدوروف، دانشآموز دبیرستان، پدربزرگ عزیزش، یِگور کوزمیچ، را از ناَدیم ملاقات میکند و با خود کریستالی به اندازه ناگه طفل به عنوان هدیه میآورد. نوه و پدربزرگ کریستال را به یک کارگاه لوازم دستدوم میبرند و سهصد میخواهند. و به آنها سهصد... هزار دلار پیشنهاد میشود. کریستال از جنس الماسی ناقص بود...