خط داستانی
لِاندرا در اواسط سیسالگی است: میخواهد ازدواج کند و بچه داشته باشد، اما همسر ندارد. خواهرش سونیا ازدواج کرده و دو فرزند دارد، اما تنها چیزی که میخواهد یک شب تفریح با بهترین دوستش ماریاناتی است — وکیل پراشور که در آستانه عشق به کارش قدرت میبخشد. ماریاناتی رئیس کیکا است که منتظر سفر است تا بتواند ازدواجش را نجات دهد.