خط داستانی
از خواب بیدار میشوم و تنها از سمت رویا به سوی آسمان شفاف حرکت میکنم... روزی برای دویدن... حاشیهی برق دار در برابر بینهایت همه چیز را فاش کرد... لحظه پیش از تولد من بود... لحظه پیش از مرگم... من بین شیشهها فشرده شدم... میتوانستم خودم را در حالی ببینم که از کنار من میگذری دعستن...