خط داستانی
پس از مرگ همسرش و دختر کوچک او در یک تصادف رانندگی که خودش در آن نقش داشت، لونا در عمقی عمیق از افسردگی فرو میرود. نه دارو و نه مذهب به او در ادامه راه کمک میکنند. تا اینکه روزی رویای میبیند که به عنوان الهامی به آن مینگردد. در آن رویا، او خود را در حال رانندگی خودرو میبیند که زنی به نام سلوا را به همراه پسرش بنِی حمل میکند. لونا این رویا را چالشی میداند و تصمیم میگیرد هدف خود را که نجات زن و کودک از رویا است، عملی کند.