خط داستانی
همه چیز با سردردی وحشتناک آغاز شد. پس از نسخه ای برای درد که به او حساسیت داشت، وارویک دانشجویی کاملاً بدشانس تصمیم می گیرد در آزمایش دارویی تجربی شرکت کند تا درد میگرن های مزمنش را کاهش دهد. صبح روز بعد تغییراتی در رفتار او می بیند که باعث می شود فکر کند دیوانه شده است. غریبه ها موافقند، دوستانش کمک چندانی نمی کنند و رفتار عجیبی هم.roommate کانادایی اش فقط استرس او را بیشتر می کند. فقط در نقطه بحرانی است که می فهمد این دیوانگی جدید کار ذهن او نیست، بلکه کار چیزی است که در بطری نارنجی کوچک است